ماجرای خنده دار قضای حاجت ناصرالدین شاه در سفر فرنگ! » پرتال جامع و سرگرمی یاهوفا
پنجشنبه 20 اسفند 1388
       
تبلیغات
آمار سایت

آمار بازدید بازديدهای امروز: 20
بازديدهای دیروز: 392 [0 %]
بازديدهای اين هفته: 1175
بازديدهای اين ماه: 3197
بازديدهای امسال: 95523
بازدید کل: 168086
بيشترين بازديد: 10986 در 07/10/2009

افراد آنلاين: کاربران:
هيچ يک

روباتها:
هيچ يک

ميهمانان: 2
مجموع: 2
آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 21
کل: 316
کل نظرات: 21
آمار کاربران يک ساعت پيش: 0
امروز: 2
اين ماه: 5
کل: 21
بن شدگان: 3
جديدترين عضو: mitiazueff
آمار پست هاي انجمن يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 0
کل: 1
کل تاپيک ها: 1
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب ما

عالی
خوب
بی نظیر
تک

آخرين نظرات
نويسنده:
مطلب: زنی 108ساله با 108 نوه و نتیجه!
نويسنده:
مطلب: زنی 108ساله با 108 نوه و نتیجه!
نويسنده:
مطلب: معلمی با ظاهری اسلامی اما با ب ...
نويسنده:
مطلب: مردی برای جلوگيری از ربوده شدن ...
نويسنده:
مطلب: غیراخلاقی ترین لباس جدید دختر ...
نويسنده:
مطلب: رسم وحشتناک: قطعه قطعه کردن جس ...


                 جالب : ماجرای خنده دار قضای حاجت ناصرالدین شاه در سفر فرنگ!
نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند- از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت‌های کاخ ورسای هدایت شد.
سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه‌ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می‌آید، غرورش اجازه نمی‌داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا...!
حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛ این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره‌ای دید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه‌ی دستمال را با محتویات ملوکانه‌اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره‌ی گشوده پرتاب کرد تا مدرک جرم را از صحنه‌‌ی جنایت دور کرده باشد.
گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می‌شود و محتویات آن به در و دیوار و سقف می‌پاشد. وضع از اول هم دشوارتر می‌شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا می‌گذارد، از دستشویی بیرون می‌رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می‌دهد و می‌گوید این را به تو می‌دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی.
می‌گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می‌کند و می‌گوید من دو برابر این سکه‌ها به اعیلحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف خرابکاری کنند!!



برای تشکر از مطلب بروی تشکر کلیک کنید..

جستجوي كلمه كليدی در گوگل: کرد, این, بعد, دستمال, دیوار, یکی, فرانسوی, خود, نوکر, سلطان, سقف, دید, گشوده, ورسای, غرورش, پادشاه, کرده, اگر, میzwnjگوید, بود.




مطالب مشابه:
  • احمقانه‌ترین و خنده‌دار ترین مرگ‌های س ...
  • زن 32ساله‌ای که 9ماه نمی‌دانست باردار است ...
  • پاك كردن مداد شمعی از روی مبلمان چوبی
  • پدر و مادری که دخترشان را بیش از یک‌سال د ...
  • کوتاه و خواندنی از نخستین زن خلبان ایرانی ...



  • ارسال لینک برای دوستان از طریق یاهو مسنجر افزودن به علایق گوگل افزودن به کلوب 100 درجه افزودن به دیگ افزودن به خوشمزه افزودن به فرندفید افزودن به بالاترین افزودن به مهندس افزدون به دنباله
    

                     ارسال نظر

    نام:
    ايميل:

    کد امنيتي:
    تصویر كد امنیتی
    ریست کد
    کد:

    تبلیغات
    موضوعات
    تگ های مطالب
    تقویم
    <    «  اسفند 1388  »    >
    شیدسچپج
    1234567
    891011121314
    15161718192021
    22232425262728
    29 
    Design By: WebSkin.ir :: Professional Web Template Design
    Powered by Datalife Engine , Datalife Engine Plus By: MihanTheme.Com , All Rights Reserved