ماجرای خنده دار قضای حاجت ناصرالدین شاه در سفر فرنگ! » پرتال جامع و سرگرمی یاهوفا
 
       
انتخاب به عنوان صفحه خانگی اضافه کردن به لیست سایت های مورد علاقه
 
ورود به سایت
نام کاربری:  
کلمه عبور:  
   
   
عضویت در سایت
بازیابی کلمه عبور
پرتال جامع و سرگرمی یاهوفا » جالب » ماجرای خنده دار قضای حاجت ناصرالدین شاه در سفر فرنگ!
فهرست اصلی
لینک 1 لینک 5
لینک 2 لینک 6
لینک 3 لینک 7
لینک 4 لینک 8
 
پشتیبان رسمی دیتالایف انجین
جستجوی پیشرفته
آخرین مطالب
تبلیغات
{banner1_block}
تقویم
<    «  شهریور 1389  »    >
شیدسچپج
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
2728293031 
پر بازدیدترین مطالب
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب ما

عالی
خوب
بی نظیر
تک
تگ های مطالب
RSS ورودی
Fatal Error
Fatal Error: could not open XML input (http://dle-news.ir/rss.aspx)

آرشیو مطالب
» اسفند 1388 (5)
» بهمن 1388 (56)
» دی 1388 (57)
» آذر 1388 (64)
» آبان 1388 (78)
» مهر 1388 (56)
تغییر قالب
 
{banner1_header}
 

جالب : ماجرای خنده دار قضای حاجت ناصرالدین شاه در سفر فرنگ!
 
نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند- از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت‌های کاخ ورسای هدایت شد.
سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه‌ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می‌آید، غرورش اجازه نمی‌داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا...!
حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛ این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره‌ای دید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه‌ی دستمال را با محتویات ملوکانه‌اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره‌ی گشوده پرتاب کرد تا مدرک جرم را از صحنه‌‌ی جنایت دور کرده باشد.
گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می‌شود و محتویات آن به در و دیوار و سقف می‌پاشد. وضع از اول هم دشوارتر می‌شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا می‌گذارد، از دستشویی بیرون می‌رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می‌دهد و می‌گوید این را به تو می‌دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی.
می‌گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می‌کند و می‌گوید من دو برابر این سکه‌ها به اعیلحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف خرابکاری کنند!!
 
 
 
   
 
 ( امتیازها: 0)
نسخه قابل چاپ
 
 
ارسال نظر
   
 

 
Powered by Datalife Engine , Datalife Engine Plus By: MihanTheme.Com , All Rights Reserved